وقتی از «آمریکا» صحبت میکنیم، اولین چیزی که به ذهن میرسد چیست؟ آزادی؟ دموکراسی؟ سرزمین فرصتها؟ اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، شاید متوجه شویم که این تصویر رؤیایی، بیشتر شبیه به یک نقاب است. نقابی که پشت آن، گروه کوچکی از ثروتمندان و شرکتهای بزرگ، قدرت واقعی را در دست دارند.
در ظاهر، رئیسجمهور آمریکا مهمترین شخصیت سیاسی دنیاست. اما آیا واقعاً همینطور است؟ یا او فقط یک چهره رسانهای است که پشت پرده، توسط کسانی که پول و نفوذ دارند، کنترل میشود؟
دموکراسی یا الیگارشی؟
دموکراسی به این معناست که مردم، تصمیمگیرندههای اصلی هستند. اما خیلی از تحلیلگران معتقدند که سیستم سیاسی آمریکا، بیشتر شبیه به یک "الیگارشی" (حکومت اقلیت ثروتمند) است.
1. پول در سیاست آمریکا: ریشه قدرت واقعی
در آمریکا، بدون پول، نمیتوان به قدرت رسید. انتخابات، کمپینها، تبلیغات، و حتی راهاندازی یک کمپین کوچک محلی، نیاز به میلیونها دلار دارد. این پول از کجا میآید؟
- شرکتهای بزرگ:
از غولهای فناوری مثل آمازون و گوگل گرفته تا صنایع نفتی و دارویی، شرکتهای بزرگ میلیاردها دلار به کاندیداهای سیاسی کمک میکنند. در عوض، انتظار دارند که قوانین و سیاستها به نفع آنها تغییر کند. - لابیها:
سازمانهای لابیگری، مثل NRA (انجمن ملی اسلحه) یا AIPAC (کمیته روابط عمومی آمریکا-اسرائیل)، نفوذی عظیم در سیاست آمریکا دارند. آنها بودجههای کلانی را صرف تأثیرگذاری روی سیاستگذاران میکنند.
منبع: گزارش منتشرشده توسط OpenSecrets.org نشان میدهد که در سال 2020، بیش از 14 میلیارد دلار برای انتخابات ریاستجمهوری و کنگره هزینه شد. بخش عمدهای از این پول، از سوی میلیاردرها و شرکتهای بزرگ تأمین شده بود.
2. رئیسجمهور: یک چهره رسانهای یا تصمیمگیرنده واقعی؟
رئیسجمهور آمریکا شاید ظاهراً قدرتمندترین فرد جهان باشد، اما قدرت او بهشدت محدود شده است:
- کنگره:
بسیاری از تصمیمات رئیسجمهور، باید توسط کنگره تصویب شود. در عمل، این یعنی اگر کنگره تحت نفوذ گروههای ثروتمند باشد (که اغلب هست)، رئیسجمهور نمیتواند تصمیمات مستقل بگیرد. - لابیها و مشاوران:
رئیسجمهور، توسط دهها مشاور و لابیگر احاطه شده است. این افراد، اغلب نمایندگان شرکتها یا گروههای خاص هستند که منافع خود را به سیاستهای او تحمیل میکنند. - والاستریت و بانکها:
از زمان بحران مالی 2008، مشخص شد که قدرت واقعی در آمریکا، در دست بانکها و والاستریت است. بسیاری از سیاستمداران، از جمله رؤسای جمهور، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با این نهادها در ارتباط هستند.
منبع: کتاب "Democracy in Chains" نوشته نانسی مکلین (Nancy MacLean) توضیح میدهد که چگونه سیاستمداران آمریکایی، اغلب تحت فشار سرمایهداران و شرکتهای بزرگ، سیاستهایی را اجرا میکنند که به ضرر مردم عادی است.
شواهد و مثالها
1. انتخابات و تأثیر پول
بر اساس گزارش The Guardian، در انتخابات 2016، بیش از 70 درصد بودجه کمپینها توسط فقط 0.01 درصد از ثروتمندان آمریکا تأمین شد. این یعنی تعداد کمی از افراد فوقثروتمند، تصمیم میگیرند که چه کسی اصلاً بتواند برای ریاستجمهوری کاندیدا شود.
2. بحران مالی 2008
وقتی بانکها در سال 2008 سقوط کردند، دولت آمریکا با بستههای نجات مالی به کمک آنها آمد. در این میان، میلیونها آمریکایی خانه و شغل خود را از دست دادند.
منبع: کتاب "Too Big to Fail" نوشته اندرو راس سورکین (Andrew Ross Sorkin) نشان میدهد که چگونه بانکها، بهجای اینکه مجازات شوند، توسط دولت حمایت شدند، چراکه نفوذ مالی آنها فراتر از حد تصور بود.
3. جنگها و نقش شرکتهای تسلیحاتی
بسیاری از جنگهای آمریکا، از جمله جنگ عراق، توسط منتقدان بهعنوان تلاشهایی برای حفظ منافع شرکتهای نفتی و تسلیحاتی شناخته میشوند.
منبع: مقاله "The Real Reasons We Went to War in Iraq" در The Atlantic توضیح میدهد که چگونه شرکتهای بزرگ، از جمله هالیبرتون (Halliburton)، از جنگ عراق سودهای هنگفتی به دست آوردند.
چرا مردم عادی قدرتی ندارند؟
1. نابرابری اقتصادی
در آمریکا، ثروت بهشدت در دست عده کمی از افراد متمرکز شده است. گزارش Forbes در سال 2023 نشان داد که فقط 10 نفر از میلیاردرهای آمریکایی، ثروتی معادل 40 درصد از جمعیت کشور دارند.
2. سیستم انتخاباتی معیوب
سیستم انتخاباتی آمریکا، بهگونهای طراحی شده که ثروتمندان بتوانند نفوذ بیشتری داشته باشند. مثلاً، سیستم "الکترال کالج" باعث میشود که رأی مردم، مستقیم به انتخاب رئیسجمهور منجر نشود.
3. عدم شفافیت در سیاستگذاریها
بسیاری از تصمیمات سیاسی، پشت درهای بسته گرفته میشوند، جایی که مردم عادی هیچ دسترسی یا اطلاعی از آن ندارند.
آیا تغییری ممکن است؟
تغییر در این سیستم، نیاز به آگاهی و مشارکت گسترده مردم دارد. برخی از راهکارها شامل:
- شفافیت مالی در سیاست:
محدود کردن کمکهای مالی شرکتها و ثروتمندان به کمپینهای انتخاباتی. - اصلاح سیستم انتخاباتی:
حذف سیستم الکترال کالج و جایگزینی آن با رأی مستقیم مردم. - تقویت رسانههای مستقل:
رسانههایی که بتوانند فسادهای پشت پرده را افشا کنند و آگاهی عمومی را افزایش دهند.
نتیجهگیری: چهره واقعی قدرت در آمریکا
در ظاهر، رئیسجمهور و دولت آمریکا نماد دموکراسی و آزادی هستند. اما واقعیت این است که قدرت واقعی، در دست ثروتمندان و شرکتهای بزرگ است. آنها هستند که با پول و نفوذ، سیاستها را شکل میدهند و رئیسجمهور را بهعنوان یک چهره عمومی مدیریت میکنند.
این سیستم، نهتنها باعث نابرابری در داخل آمریکا شده، بلکه پیامدهای گستردهای برای کل جهان دارد. آیا زمانی خواهد رسید که مردم آمریکا بتوانند این چرخه را بشکنند؟ شاید، اما تنها در صورتی که آگاهی و شفافیت جای پول و قدرت را بگیرد.
این مطلب توسط تیم جنگاور تولید شده و از شما برادرانه خواهشمندیم این مطلب را بدون ذکر منبع در هیچ کجا منتشر نکنید.
دیدگاه خود را بنویسید